صدای مولوکول ها در شب

ساخت وبلاگ

 

قهر طولانی مدت من از زمانی شروع شد که دوستم ، البته حالا باید بگویم کسی که فکر می کردم دوست من هست خوابم را از من دزدید .  او که سالهای زیادی بود نمی توانست بخوابد و هیچ وقت هم علتش را نفهمید این مسئله را با من در میان گذاشت . وقتی متوجه عمق درد او شدم ، به او گفتم که برعکس او من هر وقت که بخواهم بخوابم تا سر را بر بالش بگذارم دیگر بیدار کردنم از محالات است . اما او با شنیدن این حرف من بشدت رنجید و بلافاصله رفت . بعد از آن مدتی او را ندیدم و خبری هم از او نداشتم . البته که فکر اینکه چه چیزی او را آن روز آزرد مرا ول نکرده است . کمی بعد از آن ماجرا دیگر مثل گذشته خوب نمی خوابیدم . اوایل فقط دو سه باری وسط خواب بیدار می شدم . بعد دیر خوابی ها شروع شد دست آخر تمام شب را بیدار بودم و روزها خواب . اما دیری نگذشت که دیگر همان خوابیدن در روز را هم از دست دادم .  وقتی بیداری هایم شروع شد یاد شبی افتادم که احساس کردم کسی از بیرون پنجره به من نگاه می کند اما کسی را ندیدم .  نیمه های شب برای لحظه ای چشمانم را باز کردم . دیدم دوستم بالای سرم ایستاده است و مرا نگاه می کند . اما من خواب آلود تر از آنی بودم که بخواهم از جایم بلند شوم برای همین دوباره چشمانم را بستم .  صبح روز بعد هم ماجرا را به کل فراموش کردم . اما حالا که ذهنم را خوب و روشن می بینم متوجه شدم که آن شب او برای همیشه خواب شیرینم را از من گرفت . او آن شب بعد از سالها بی خوابی ، خواب ابدی اش را شروع کرد و بی خوابی اش را برای من به یادگار گذاشت ...

 

 

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 2:14

close
تبلیغات در اینترنت