
در این گزارش به بررسی کامل «All the bridges are down» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. درد را آوار کردند بر سرمان ربودند آرزوها و آمالامان خوشی که نبود اما دریغا از روزمرگی آزادی که نبود ولی دریغا از آزادگی ستاره نداشتیم یکی، اگرچه هزاران هزار موشک آتشین بخت و اقبال نداشتیم هیچ، اگرچه مردم ناد...
ادامه مطلب
درد را آوار کردند بر سرمان ربودند آرزوها و آمالامان خوشی که نبود اما دریغا از روزمرگی آزادی که نبود ولی دریغا از آزادگی ستاره نداشتیم یکی، اگرچه هزاران هزار موشک آتشین بخت و اقبال نداشتیم هیچ، اگرچه مردم نادان خشمگین چه نفرینی است بر این سرزمین چه پایانیست بر این خادمین شیاطین کجاست رهایی کجاست آزادی چه حباب کوچکی است این زمین برای زندگی بخوانید...
ادامه مطلب
,The forest green, by flames of hate, was rent.Now, crimson blood alone caot content,They long for skies and waters deep and wide.Thus seek to shackle heaven's boundless tide,Upon the hills enraged, their anger steeps.Riding on the phoenix, fresh breath it keeps,Now, this the final battle, no retreat.The angry spirits rise, blood's taste is bittersweet,The sky, in chains, bereft of breath, it waits.For our arrival at the pearly gates,Where are you now? Buried 'neath the sod?Are you still, tongue tied, by silent nod,No time remains, the sky won't be confined.To this tainted earth, to chains that bind,This land, proud drinker of blood, must cease.Our graveyard alone it shall not be, in peace,I...
ادامه مطلب
?What was the desert's sin, so vast and dry,Where rain's dream seems distant, and clouds pass by,Perhaps it drank the blood that flowed so free.Or knew the pain and hardship, agony,What was the desert's sin, if not its guise,Its hidden secrets veiled from open eyes,Its distance from the heavens, wide and far.Its solace for the hearts that bear each scar,What was the desert's sin, if truth be told,Perhaps it longed to bloom like flowers bold,Or yeaed to be like hearts and loves entwined.Or craved to be a desert with a sea alignedبرچسبها: My Poems بخوانید...
ادامه مطلب
- سی سالگی چه حسی داشت؟+ نمی دونم! راستش من از سه سالگی به بعد دیگه حسی نداشتم... - چرت نگو ...+ وقتی همه ی عمرت دنبال چیزی گشتی که هرگز نبوده، شابد فهمیدی که چی می گم. - مثلا چی ؟+ سی سالگی در سه سالگی ...برچسبها: My Facts بخوانید...
ادامه مطلب
The sea's warm kiss, it brushes me Waves cradle, a gentle embrace at sea With fish, a dance, a joyous spree No stranger now

In the dream of my nightNo s

جانم را رویای پروازم رادرخشش خوشید برموهایم رااز من دریغ کرده اندتا راه بهشت را بیابمبوسه ی عاشقانه ام را زنانگی ام را خنده و آرامشم را ربوده اندتا خدا را بیابمصدایم را رقصم راتصمیمم را از من دزدیده اند تا رستگاری را بیایمنمی دانند مگرراه بهشت وجود خدا و رسیدن به رستگاری را من در روح دارم روحی که از آنِ من است برای فروش نیست. برچسبها: My Poems بخوانید...
ادامه مطلب
Can you feel itThe sorrow, the grief of your waste lifeThe shadow of despair hunts your soulEvery time when you hope for the

! Happy Birthday

talking is such a waste of time... it's your choice

آفتابی بی رمق از سرچشمه ای که حالا راهش را گم کرده است بر موهای سفیدم می تابد. هوایی آلوده از درد، ریه های معیوبم را در بر می گیرد. ابرها دیگر خانه ای ندارند، مادر ترکشان گفته و از یتیم شدنشان تنها، می گریند. زمین دیگر جای امنی نیست...طبیعت به خشم آمده و کمر به نابودی گرفته است. مادر وقتی فهمید پدر صندوقچهی قدیمی را بدون اجازه نبش قبر کرده و خودش را درونش پنهان نموده بر سر کودکانش فریاد برآورد، از غصه یکباره موهایش سفید شد و دستانش چروک. چاره ای نداشت پس سر به بیابان زد... جایی که اولین بار زاده شده بود... از همان قطراتی که کودکانش از چشمانشان سر داده بودند. پدر دیگر سالهاست در صندوقچه دفن شده. درست بعد از مرگش تصمیم گرفت مادر را این بار برای همیشه ترک کند. موهای سفید مادر، در بیابان ک...
ادامه مطلب
راه را گم كردمنه ... راه را ويران كردندخروجی را بسته انددرون زندان ... نه دری ، نه پنجره ای ...هوا را برای فروش گذاشته اندهر لحظه از هوا را در عوض احساساتمان خريدارندديگر حسی ندارمچيزي به انتهای هوايم باقی نماندهچقدر سخاوت ...وقتی راه مردن را برايمان انتخاب كرده اند. برچسبها: My Poems بخوانید...
ادامه مطلب
A dancing ballade on a new rotten corpseA color less shadow in the way of an old nightmareAn atonal hymn flowing on the lips of a deaf muteFrozen desert buried under the ocean in the middle of the skyA lost soul in a labyrinth without an exitAll of those are the most irrelevant and also make sense to me and keep me saneبرچسبها: My Facts بخوانید...
ادامه مطلب
I missed talking and only talking without being judged... I forgot the sweet tastes of having an ear to listen to you... hearing your hopes and dreams... your naging and complaining, and then holds you and smiles, tell you that everything is going to be just fine. who can do that to you? If you had this person that I described, you are the one lucky bastard. be happy and greatfulبرچسبها: My Facts بخوانید...
ادامه مطلب
رهایی را یافتمدر کنجی تاریکدر میان تارهایی پوسیدهبا گردی سپید سرتاسرشساکت و صامتسیاه و سفیدنزدیکش شدممرا ندیدمرا نشنیداما دردش رااندوهش رازخمش رامن به جان کشیدمابرها را کنار زدمآفتاب را رویش تاباندمتارها را دریدمگردها را زدودمرهایی را رها کردماما ...رهایی تنها مال او بودو حالا من گرفتار ...برچسبها: My Poems بخوانید...
ادامه مطلب
ستاره ی دنباله داری بودم .اما کهکشانی نبود . تنها از دنیا سیاهچاله ای باقی مانده که هرچه بود در خود می بلعید و من تک ستاره ی دنباله داری که راه فراری برایم باقی نمانده ، هدفم گریختن از این سرنوشت شوم از سیاهچاله ای که دیگر همه چیز بود وهیچ . کاش زمان را بهتر می فهمیدم . کاش قدرت درک این را داشتم که من همان دنباله ی این سیاهچاله ام . ...
ادامه مطلب
یک روز ، شاید دور ، شاید نزدیکبا خودم ملاقات می کنم.او را به مکان مورد علاقه اش می برمبه او می گویم که دوستش دارمکه به او افتخار می کنمبغلش می کنم .بعد از آینده ی روشنش نوید می دهمیک روز فوق العاده را با او سپری می کنمآن وقت از خودم خداحافظی می کنموبه ماشین زمانم برمی گردممی دانم که فریبش دادم امادروغ بهترین هدیه ای بود که می توانستم به خودم بدهم ......
ادامه مطلب
کاری به کار آسمان نداشته باشید ...از زمانه نرنجید دیگر باید بزرگ شد از دست هیچکس کاری برنمی آید درد را در آغوش بگیرید . کابوس را در قابی بزرگ بر دیوار بکوبید .امید را در صندوقچه ای نامرئی زندانی کنید...
ادامه مطلب
سرگیجه های مداوم نشان از مستی بی اندازه نمی دهند ...گمگشتگی بی حد و حصر نشان از گذشته نمی دهدتنهایی بی انتها از زمستان بی بهار خبر نمی دهد کلمات ته کشیده از پایان سخن حرف نمیزند قصه های دهشتناک از ان...
ادامه مطلب