ستاره ی دنباله داری بودم .
اما کهکشانی نبود . تنها از دنیا سیاهچاله ای باقی مانده که هرچه بود در خود می بلعید و من تک ستاره ی دنباله داری که راه فراری برایم باقی نمانده ، هدفم گریختن از این سرنوشت شوم از سیاهچاله ای که دیگر همه چیز بود وهیچ . کاش زمان را بهتر می فهمیدم . کاش قدرت درک این را داشتم که من همان دنباله ی این سیاهچاله ام .
برچسب:
نویسنده: پرهام کریمی