خرید بک لینک

بدنم را به شب فروختم

تا با تکه اناری لبان خشکم را سرخ کنم

ناگه روز، دانه هایش را زیر پایش له کرد و

خونم از رگ جاری شد ...

ندانست که این خون ، تنها امید من بود

حالا روز و شب، دست در دست هم، باغ اناری دارند از خون من ...


برچسبها: My Poems

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 14:00

صفحه بندی