خرید بک لینک

او که می زد

ما هم می کوبیدم

او بر در

ما بر سر

او که جلو می آمد

ما هم می رفتیم به عقب

او که لبخند می زد پیروزمندانه

ما هم می گریستیم غریبانه

او که یقین داشت بر باورش

ما هم تردید داشتیم در انکارش

آخر نشد

آخر آمد

در را درهم شکست

ذهن را از هم درید

با خود برد، باقی را، از هم پاشید

آخر ما ماندیم و زنجیری بر تن

برده ای بر دست زمان

با ترسی از امیدهای آینده مان ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 19:52

صفحه بندی