خرید بک لینک

ساعت مردگی من

نازکی قلمم را به رخ می کشد .

سوراخی که وسط کاغذ را نشان می دهد

تمام سناریو را نیمه تمام می گذارد.

آخرین بار ایده هایم سطل زباله را پر کردند .

دوباره عقربه ها ایستاده اند و من حتی خلافشان نمی توانم حرکت کنم .

نگاه دنیا روی دوشم سنگینی می کند و توان مردن را از من گرفته اند

جریان آب راهی به آبادی نمی برد .

موسیقی تکراری خاموشی درونم را خدشه دار می کند .

پارچه ای بی نهایت روی نداشته هایم کشیده ام

اما چه فایده که حتی گذر خاک هم به آنها نخواهد خورد .

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 2:14

صفحه بندی