خرید بک لینک

هاله ی نور

چون سوت و کور

رویای دور

چون خوابی سرد و ناصبور

چسبیده به زور

خوابیده به گور

نمی خواند هیچ

نمی خواهد ولی گیج و ویج

چشمانش جویای راه

دستانش جویای یار

سرگشته ی دیارو زخم خورده ی روزگار

خورده به بن بست های بیشمار

باد آورده های، یادواره های، لاله زارهای،همچون خار

سازش های بی دلیل روزهای زار

کاش که برود نه هرجا

نه اینجا و نه بماند آنجا

نه غصه ی دیروز

نه امید فرداها

بمیرد تنها

نه بهشت

نه برزخ

نه دوزخ

نباشد ، همین

تا ابد باشد و بماند این نبودن ها ...

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 19:53

صفحه بندی