خرید بک لینک
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. راه را بر من بسته اندپل ها را ویران کرده اندپاهایم را شکسته اند دست هایم را بریده اند زبانم را از حلقم بیرون کشیده اند حالا از من انتظار پرواز دارند ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 4:14

در این گزارش به بررسی کامل «All the bridges are down» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. درد را آوار کردند بر سرمان ربودند آرزوها و آمالامان خوشی که نبود اما دریغا از روزمرگی آزادی که نبود ولی دریغا از آزادگی ستاره نداشتیم یکی، اگرچه هزاران هزار موشک آتشین بخت و اقبال نداشتیم هیچ، اگرچه مردم نادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 4:14

درد را آوار کردند بر سرمان ربودند آرزوها و آمالامان خوشی که نبود اما دریغا از روزمرگی آزادی که نبود ولی دریغا از آزادگی ستاره نداشتیم یکی، اگرچه هزاران هزار موشک آتشین بخت و اقبال نداشتیم هیچ، اگرچه مردم نادان خشمگین چه نفرینی است بر این سرزمین چه پایانیست بر این خادمین شیاطین کجاست رهایی کجاست آزادی چه حباب کوچکی است این زمین برای زندگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 17:37

,The forest green, by flames of hate, was rent.Now, crimson blood alone caot content,They long for skies and waters deep and wide.Thus seek to shackle heaven's boundless tide,Upon the hills enraged, their anger steeps.Riding on the phoenix, fresh breath it keeps,Now, this the final battle, no retreat.The angry spirits rise, blood's taste is bittersweet,The sky, in chains, bereft of breath, it waits.For our arrival at the pearly gates,Where are you now? Buried 'neath the sod?Are you still, tongue tied, by silent nod,No time remains, the sky won't be confined.To this tainted earth, to chains that bind,This land, proud drinker of blood, must cease.Our graveyard alone it shall not be, in peace,If cries are not heard, if phoenix fails to rise.No obstacle can shroud the darkening skies,The heavens are our own, our final rest.In victory's hour, life anew, we're blessedبرچسبها: My Poems ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:58

?What was the desert's sin, so vast and dry,Where rain's dream seems distant, and clouds pass by,Perhaps it drank the blood that flowed so free.Or knew the pain and hardship, agony,What was the desert's sin, if not its guise,Its hidden secrets veiled from open eyes,Its distance from the heavens, wide and far.Its solace for the hearts that bear each scar,What was the desert's sin, if truth be told,Perhaps it longed to bloom like flowers bold,Or yeaed to be like hearts and loves entwined.Or craved to be a desert with a sea alignedبرچسبها: My Poems ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 14:38

- سی سالگی چه حسی داشت؟

+ نمی دونم! راستش من از سه سالگی به بعد دیگه حسی نداشتم...

- چرت نگو ...

+ وقتی همه ی عمرت دنبال چیزی گشتی که هرگز نبوده، شابد فهمیدی که چی می گم.

- مثلا چی ؟

+ سی سالگی در سه سالگی ...


برچسبها: My Facts

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1402 ساعت: 15:41

The sea's warm kiss, it brushes me Waves cradle, a gentle embrace at sea With fish, a dance, a joyous spree No stranger now to this world, to be Oh, hasten, let my ashes flee Embrace the trash, set my spirit free

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 13:58

In the dream of my nightNo storyteller did presideSunlight lacked its elixirLife's essence seemed deniedBlood's hue, it did not showSkies bereft of their azure glowFields lay barren, devoid of greenExistence absent, an unseen sheenIn the canvas of my noctueNo vibrant hues, no tales in tuYet within this void's embraceEchoes of a mystic graceDreams adrift, unspoken talesSilent whispers in twilight's trailsIn absence, beauty found a wayA poignant song in night's displayبرچسبها: My Poems ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1402 ساعت: 15:49

جانم را رویای پروازم رادرخشش خوشید برموهایم رااز من دریغ کرده اندتا راه بهشت را بیابمبوسه ی عاشقانه ام را زنانگی ام را خنده و آرامشم را ربوده اندتا خدا را بیابمصدایم را رقصم راتصمیمم را از من دزدیده اند تا رستگاری را بیایمنمی دانند مگرراه بهشت وجود خدا و رسیدن به رستگاری را من در روح دارم روحی که از آنِ من است برای فروش نیست. برچسبها: My Poems ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 14:11

Can you feel it

The sorrow, the grief of your waste life

The shadow of despair hunts your soul

Every time when you hope for the tomorrow

They show up and crush your spirit

This is my life

I have so much to lose

... But myself, is not one of them


برچسبها: Its about me

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 12:51

How can I die without letting anybody down... i'm tiered. i need to die immediately. I constantly thinking about death and in that moment i can truely feel freedom... Yes... I want to die... or just i had my period and pms... what do you think

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 15:58

! Happy Birthday to you my lonely and lovely home... and of course me

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 9:52

مرگ كه آمد وعدهی جاودانگیام دادو دنيايی آزاد...آنقدر آزاد، بینهايت سپيد درخشان چون الماسوعدهاش رويای هميشگیام بودهرآنچه نداشتم و میخواستم وقتی آغوشش را برايم گشود و دستانش جويای دستانم شدترديد رهايم نكردقلبم را در مشتش فشرد تا نفسم بريدبا دست ديگرش سرم را به عقب برگرداندسياهی را نشانم داد فرشتهای ميان شهر سنگری ساخته بودكوچك اما مستحكم فرياد بر من آوردفريادی كه قلبم را لرزانداز رويايش گفت از جاودانگی و سپيدی و نور ابدیاما در آن سنگر كنار اوهمراه اسرای سياهی برای نجات نور، برای نجات آسمان و ماه و خورشيد ...ترديدم به يقين مبدل گشت آغوش مرگ را ترك گفتم اما مرگ هديهای برايم به ارمغان گذاشتالماسی آتشين آغشته به خشمِ جهنمی ابدیبه سوی فرشته دويدم سياهی پشت سرش به كمين بوداو را كنار زدمآخرين نفسمپرتاب آتشی بود كه تاريكی را بسان علف هرزی خشكاند و ارتش سايههايش را چون خاكستر ازهوا زدود آن سنگر آرامگاهی شد، برای من، برای آزادی و جاودانگی. برچسبها: Women, Life, Freedom ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 آبان 1401 ساعت: 0:21

talking is such a waste of time... it's your choice to talk, but there is no listeing ear for your words... your hopes and your dreams are in the middle of  your peace. you can choose to talk or you can choose to be free. free of judgement and sco. even free from yourself


برچسبها: My Facts

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: دوشنبه 3 مرداد 1401 ساعت: 16:59

 آفتابی بی رمق از سرچشمه ای که حالا راهش را گم کرده است بر موهای سفیدم می تابد. هوایی آلوده از درد، ریه های معیوبم را در بر می گیرد. ابرها دیگر خانه ای ندارند، مادر ترکشان گفته و از یتیم شدنشان تنها، می گریند. زمین دیگر جای امنی نیست...طبیعت به خشم آمده و کمر به نابودی گرفته است. مادر وقتی فهمید پدر صندوقچهی قدیمی را بدون اجازه نبش قبر کرده و خودش را درونش پنهان نموده بر سر کودکانش فریاد برآورد، از غصه یکباره موهایش سفید شد و دستانش چروک. چاره ای نداشت پس سر به بیابان زد... جایی که اولین بار زاده شده بود... از همان قطراتی که کودکانش از چشمانشان سر داده بودند. پدر دیگر سالهاست در صندوقچه دفن شده. درست بعد از مرگش تصمیم گرفت مادر را این بار برای همیشه ترک کند. موهای سفید مادر، در بیابان کولاکی پدید آورد که دنیا به خودش ندیده بود. تمام جانوران صحرا از ترس مادر، تغییر وجود دادند و شکل دیگر به خود گرفتند... شغال ها خرس قطبی شدند و مارها پنگوئن... مادر در دنیایی که برای خود ساخته آسوده بود، کودکانش بر موهای سپیدش می باریدند و من میلیون ها سال نوری با صندوقچه ای خالی به دور از آنها با آفتابی بی رمق بر موهای سپیدم، با ریه هایی معیوب ،استخوان های پدرم را به یاد خنده های آسمانی آنها دود می کنم ...    برچسبها: My Stories ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 14:56

صفحه بندی