For Men Who Know Better - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 7:12
من عادت به سرکوب کردن دارم ... من مازوخیستی هستم که بیماری ام قرن ها ریشه دارد . من آدمی هستم که حرف هایش را دوخته اند به ته مغزش . من کسی هستم که عادتش در پنهان ماندن و نامرئی بودن است . من موجودی ه
A White Lie - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:24
یک روز ، شاید دور ، شاید نزدیکبا خودم ملاقات می کنم.او را به مکان مورد علاقه اش می برمبه او می گویم که دوستش دارمکه به او افتخار می کنمبغلش می کنم .بعد از آینده ی روشنش نوید می دهمیک روز فوق العاده را با او سپری می کنمآن وقت از خودم خداحافظی می کنموبه ماشین زمانم برمی گردممی دانم که فریبش دادم امادر...
! It's done what is Done - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:24
کاری به کار آسمان نداشته باشید ...از زمانه نرنجید دیگر باید بزرگ شد از دست هیچکس کاری برنمی آید درد را در آغوش بگیرید . کابوس را در قابی بزرگ بر دیوار بکوبید .امید را در صندوقچه ای نامرئی زندانی کنید
Shall We Meet Again - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:24
سرگیجه های مداوم نشان از مستی بی اندازه نمی دهند ...گمگشتگی بی حد و حصر نشان از گذشته نمی دهدتنهایی بی انتها از زمستان بی بهار خبر نمی دهد کلمات ته کشیده از پایان سخن حرف نمیزند قصه های دهشتناک از ان
This is the way they act and do - تاریخ: 1398/10/12 ساعت: 2:46
وقتی جامعه از تو انتظار دارد کسی باشی که نیستی ... وقتی در قبال توقعاتش از تو هیچ قدمی برنداشته و برنمی دارد ... وقتی تو را با دیوانگی تنها می گذارد ... وقتی جز حس تنهایی و نامرئی بودن به تو تلقین نمی شود ... وقتی هیچ راهی برای پیشرفت در نظر نگرفته اند ... وقتی که دیگر کار از کار گذشته است و دیگر از...
... I Need a Break For Ever - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
هی ... { زمزمه وار و یواشکی } صدامو میشنوی ؟! { همراه با یک خنده ی رسوا } یه سال دیگه هم از عمرت گذشت ...
If I could - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
نمی دونم میشه به این بهار خوش آمد گفت یا نه ...
I really don't know - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
خون پاشیده روی زمین ، خاکستر کلبه ای شاید ، یا حتی هرچیزی که قابل اشتعال باشد ، در هوا پخش شده ... اینجا زمان ایستاده است . ساعتی اختراع نشده . نه ماهی است و نه خورشیدی . هیچ صدایی آرامش را برهم نمی ز
So help me God - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
تخیل ذهنم طعمه ای شده برای ناخودآگاه سرخورده ام . درونم آشوبیست که دنیا تا به حال به خود ندیده است . هیچ کس یاری ام نمی دهد تا اهریمن درونم را به زنجیر بکشم . می ترسم ... می ترسم کار دستم بدهد ... میترسم که دیگر نترسم و هیچ چیز جلودارم نشود . در دنیای فانتزی ذهنم من قهرمانی هستم که همیشه نجات دهنده ...
When Even Sky Is Not Here - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
تمسخرِ انتظار چسبیده روی آیندهلکه ای انداختهمثل لکه ی ننگ بر اعتبار بشریتفرار تنها راه امید را بند آوردهدستان پیر و چروکیده ی آسمان همدر حال جمع آوری تگرگ های آلوده به نفرت استهیچ کس یادش به ما نیستهیچ کس ، هیچ وقت ، یادشان به ما نبوده استبهتر است که بیهوده در انتظار نباشیماین لکه پاک ناشدنی ست ...
when you quit smoking and want to say some thing about your thoughts - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:01
حالا زمان زندگی نیست ... حالا تنها زنده ماندن است که اهمیت دارد . هوایی که وارد ریه هایم می کنم دیگر خالص نیست . تصاویری که در ذهنم نقش می بندد واقعی نیست ... این ها خیالات دیگران اند که حرف اول را در
I Was Just Thinking About It - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
تنها قدم بر میدارم استوار اما لرزان تنها نفس می کشم عمیق اما بریده بریده پهنه ی دریاها را سفر می کنم پر اشتیاق اما در افکار فقط من نیستم همه به شکل منحصر به فردی تنها هستند ...
!Pain is here - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
لحظه ی رجوع درد ناگهان بی پروا و برهنه کاسه ی سرم را به احترام بر میدارم رعشه ای که بر جانم افتاده را به رقصی بی نظیر تغییر می دهم حالا که موسیقی مرده است رقص معنای خودش را می دهد ...
? Can You Say Why - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
توستر آشپزخانه خبر از کباب شدن هات داگ ختنه شده می دهد. پنکه که قرار بود کرست مادر را خشک کند آن را به بیرون پنجره راند. جعبه ی جادویی هم انگ دیوانگی به کودک درونم زد. موبایل پدرم دیگر برای بازی کرد
صدای مولوکول ها در شب - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
قهر طولانی مدت من از زمانی شروع شد که دوستم ، البته حالا باید بگویم کسی که فکر می کردم دوست من هست خوابم را از من دزدید . او که سالهای زیادی بود نمی توانست بخوابد و هیچ وقت هم علتش را نفهمید این مس
...I can't remember My favorite song - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
ساعت مردگی من نازکی قلمم را به رخ می کشد . سوراخی که وسط کاغذ را نشان می دهد تمام سناریو را نیمه تمام می گذارد. آخرین بار ایده هایم سطل زباله را پر کردند . دوباره عقربه ها ایستاده اند و من حتی خلافش
seeking immortality - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
خاکستر زمان که برموهایم نشست ردپای جاودانگی را جستجو کردم ماجراجویی هرگز به من نمی آمد وقتی ردپا به گورستان رسید سادگی ام را روی سنگ قبر حک کردند شاید که دیگران به دنبال چیزی که نیست نگردند ...
دنیا جایی است برای فضولات انسانی - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 2:14
ماهی قرمز کوچک روی بند رختی سرسره بازی می کرد . وقتی که آب بالا می آمد نفسش می گرفت . کارش شده بود سواری گرفتن از گربه ی باغچه ای که جای دفن فضولات, انسانی, است . پس یک روز کفش دوزک به نشانه ی اعتراض
... Its a new day - تاریخ: 1396/12/23 ساعت: 0:57
نه سالگی اینجا و 25 سالگی من ! + چقدر همه چیز دور به نظر میاد ...
This is how they do - تاریخ: 1396/12/23 ساعت: 0:57
 رویاهای سرخورده زیر خرمن ها خاک و گل امیدی واهی درون کوزه ای شکستهکتاب هارا سوزاندند ، دوباره ! شاعران را در دریاها غرق کرده اند .قهرمان و رهبری دیگر نخواهد آمد عشقی دیگر در پستوی خانه نهان نیستگور های دست جمعی دیگر پر شده اند دیگر کاری از دست فرشتگان الهی بر نمی آیدباید صبر کردتا نهایتشاید سیاهچال...

برچسب‌های مرتبط

my words to you | my words to you are spirit and life | my last words to you poem | my last words to you | my words your desires | my words your feelings | my words mean nothing to you | my words hurt you | my words in your mouth | words to you're my best friend